أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
94
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) آمدهام تا كيفيّت او را در خدمت تو شرح دهم . فرمود : احوال عراق شرح ده . گفت : زمين عراق حاصلخيز با مواشى و حشم بىشمار [ 20 ] و ارتفاعات او بىنهايت . امير المؤمنين از اين خبر خوشحال شد . برخاست و بر منبر آمد و خطبهاى بخواند . پس از حمد و ثناى خالق جلّ و علا و درود بر سرور اصفيا محمّد ( ص ) گفت : اى مسلمانان ، بدانيد و آگاه باشيد كه خداى تعالى با مصطفى ( ع ) وعده داده بود كه ولايت روم و فرس او را فتح شود و آفتاب امّت او در آن مملكت طلوع كند . مواعيد ربّانى بىشبهه راست باشد و به وفا مقرون شود . بشتابيد به مقاتلهء كفّار عجم و بدانيد كه در ضمن آن غزا و جهاد ، گنجهاى كسرى و سلاطين فرس به دست شما خواهد آمد . تا رنج مجاهدت نكشيد ، غنيمت و ثواب نيابيد . تا به شدايد محاربت تحمّل نكنيد ، سعادت دنيا و آخرت به چنگ نياريد . من شما را بدان غزا و جهاد مىخوانم ، اجابت كنيد و به جدّى تمام و رغبتى صادق و عزيمتى ثاقب روى بدان كار آريد و تغافل و تكاسل منماييد تا هم ظفر و غنيمت يابيد و هم ثواب و مثوبت . أبو عبيد بن مسعود [ 21 ] ثقفى ( 122 ) و سليط بن قيس أنصارى بر پاى خاستند و گفتند : اى امير المؤمنين ما فرمانبرداريم و حكم تو بر جان و دل قبول داريم . به هر جايى كه فرمايى ، روى آريم . به هر طرف كه تو اجازت دهى ، با اقربا و عشاير و متعلّقان و فرزندان روان شويم و به وسع و طاقت در جنگ بكوشيم و [ 34 ب ] تا رمقى در تن باشد با كفّار كارزار كنيم . امير المؤمنين عمر ( رضى ) چون سخنان أبو عبيد و سليط انصارى بر اين گونه شنيد ايشان را آفرين كرد و ميان مردم بستود . پس ، فرمود : در اين كار سرور و سرخيل اين سپاه تو را شناختم و سليط را وزير
--> [ ( 20 ) ] ل : آنجا چارپاى بىشمار است . [ ( 21 ) ] ل . ش : ابو عبيد معود .